خاطرات جالب از زندگى مالکوم ديويس بازيكن معروف تخته نرد

چند هفته پیش مالکوم دیویس متأسفانه در اواخر ٨٠ سالگی درگذشت. مالکوم یکی از غول های واقعی بازی تخته نرد و بیش از ٤٠ سال بازیکن برجسته اى بود، تقریباً در هر تورنومنت مهم حضور داشت همچنين عضو تالار مشاهیر تخته نرد بود. سنگ بنای حرفه ای مسابقات او در سال ١٩٩٦ بود، زمانی که او پنجمین جام جهانی را به دست آورد و کیت وولسی را در فینال مسابقه ٥ از ١٣ امتیاز برتر شكست داد. از بسیاری جهات مالکوم خیلی جلوتر از زمان خود بود. در اواخر دهه ١٩٧٠ و اوایل دهه ١٩٨٠، وقتی بازی ناب او حاکم بود، مالکوم یکی از معدود بازیکنانی بود که به دنبال برخورد منطقی و متعادل تری نسبت به بازی بود. نتایج عالی مسابقات او برای مدتی به عنوان یک موفقیت خوب شناخته شده بود. وقتی Jellyfish و Snowie به صحنه آمدند، بازیکنان فهمیدند که مالکوم و برخی دیگر از بازیکنان “خوش شانس” در تمام طول مسیر درست بوده اند.
من همیشه از دویدن براى تماشاى مالکوم در مسابقات لذت می بردم. او طیف وسیعی از علایق و تعداد زيادى داستان هاى جالبى براى گفتن داشت. در اینجا چند داستان از زندگی مالکوم آورده شده است.

زمان مهم شروع به بازى تخته نرد مالكوم

در اوایل کار خود در تخته نرد، مالکوم در يكى از طولانی ترین مسابقات شرکت کرده بود، یک مسابقه دوبل ٦٥ امتیازی مقابل پل مگریل و راجر لو. چگونگی مسابقه به خودی خود داستان است. در سال ١٩٧٨ هری دیمتریو، مالک هتل و کازینو مونت پارنس در آتن، احساس كردکازینو اش به تبلیغات بیشترى نیاز دارد. تخته نرد در آن زمان و بخصوص در یونان بسیار محبوب شده بود، پس چه چیزی بهتر از یک مسابقه تخته نرد بزرگ؟ او تصمیم گرفت یک مسابقه دوتایی بین یک تیم اروپایی و یک تیم آمریکایی برنامه ريزى کند، تا این معما را حل کند که برتری تخته نرد واقعاً در کجا زندگی می کند؟ جمعیت برجسته و مدرن اروپایی یا مردم بى نظم و شلوغ آمریکایی؟ انتخاب ليدران هر تیم کار سختی نبود؛ جو دوک به عنوان بازیکن برتر اروپا شناخته شد، در حالی که پل ماگریل، قهرمان فعلی جهان و نویسنده كتاب تخته نرد که اخیراً منتشر شده است، به وضوح برترین ها در ميان آمریکایی ها بود. هر کدام باید شریک بازی خود را انتخاب مى كردند. دوك، كيومرث متخصص كه اصالتاً ايراني است و اكنون در اروپا زندگي مي كند را انتخاب كرد. متخصص یک سری از پیروزی ها را در مسابقات اروپا به دست آورده بود و به طور کلی با دوك برابر بود. پاول مسیر دیگری را طی کرد، و روجر لو را انتخاب كرد. بازيكن ٢٠ ساله اى كه به سرعت پيشرفت مى كرد را انتخاب كرد. راجر هنوز موفق به کسب هیچ پیروزی در تورنمنت های مهم نشده بود، اما مگریل از ذهن درخشان او قدردانی کرد و فهمید که می تواند یک دارایی بزرگ برای تیم باشد. در تابستان ١٩٧٨تاریخ مسابقه: ٢٥ تا ٢٧ اکتبر در آتن اعلام شد. این مسابقه یک مسابقه ٦٣ امتیازی بود که طی سه روز برگزار می شد، طولانی ترین مسابقه ای که تا آن زمان برگزار ميشد. پل متوجه شد كه يك مسابقه گرم كننده براي تيمش ممكن است مفيد باشد زيرا هيچ كس تجربه اي در مسابقات با اين طول زمانى نداشت. برخی تماس ها برقرار شد و او تیمی از تگزاس پیدا کرد که مایل بود در برابر آنها قرار گيرد. تونی گوبل و مالکوم دیویس. تونی گوبل ممکن است برای بسیاری از بازیکنان فعلی نام نا آشنايى باشد، اما در سال ١٩٧٨ یکی از پادشاهان تخته نرد بود. در سال ١٩٧٥ او موفق شد به شاهکاری دست یابد که قبلاً یا از آن زمان هرگز مطابقت نداشت. او در یک سال، در پنج تورنمنت بزرگ بازى كرد! به خاطر داشته باشید که در آن زمان مسابقات تقریباً به اندازه الان نبوده و اين شاهکار او حتی چشمگیرتر هم بود. خارج از تگزاس مالکوم هنوز کاملاً ناشناخته بود، اما اگر گوبل او را به عنوان یک شریک می خواست، نیویورکی ها تصور می کردند که او باید یک بازیکن واقعی باشد. بازی تدارکاتی اواخر ماه اوت در دالاس برگزار شد. این یک مسابقه با ٦٥ امتياز بود. دو امتیاز بیشتر از مسابقه پیش رو با اروپایی ها. حيطه شرط بندی به شدت به نفع نیویورکی ها بود، اما تیم تگزاس یک برتری داشت: برتری بازى در شهر خود بود. تگزاس در ماه آگوست کاملاً داغ است و شاید اثرات سرماى شهر کمی در گرما ذوب شوند. این مسابقه در بازی اول، شروع شدیداً پر شور و شگفت انگیزی داشت. مگریل و لاو زود به برتری رسیدند و به درستی دوبل شدند و تیم تگزاس یک امتياز صحیح را از آن خود کرد. بازی به نوبه خود به نفع آنها بود و گوبل/ دیویس سریعاً آن را به ٤ رساند. دوبل این بازی کمی زود هنگام بود اما پیام مشخص بود، این مسابقه شوت آوت خواهد بود، نه یک کار فنی سنگین. گوبل/ دیویس را به خانه آورد و ٠- ٤ پیش افتاد.
تگزاسی ها در جریان بودند و امتیاز همچنان ادامه داشت: ١- ٨، ١٢- ٣، ١٦,٣. نیویورکی ها، در آغاز بازی با اعتماد به نفس، سرانجام دیدند که در پایان اشتباه يك ٣- ٢٢ هستند. برتری ١٩ امتیازی! غیر قابل تصور اما درست است. اما در این مرحله شانس برگشت. یک gammon به دنبال backgammon فاصله را به ١٤- ٢٢ کاهش داد. سرانجام، پس از ٢٥ بازی، نیویورکی ها امتیاز ٢٨ را به ثمر رساندند. تگزاسی ها با امتیاز ١٢ تايى به امتيازهاى ٣٦- ٤٨ دست يافتند. مگریل و لاو در ١٥ بازی بعدی ١٤ تاى آن را برنده شدند تا با برتری ٤٩- ٥٣ پیش بیفتند. پنج بازی دیگر برگزار شد و نیویورکی ها پس از ٦٠ بازی به بزرگترین برتری مسابقه خود رسیدند، ٥١- ٥٨! آیا این پایان کار بود؟ اصلا. تگزاسی ها به رقابت ادامه دادند. این مسابقه پس از ٦٩ بازی مساوی شد، ٦٢- ٦٢ اکنون یک مسابقه سه امتیازی باقی مانده است. به طور طبيعى، بعد از ٧١ بازی، امتیاز ٦٤ بود و بازیکنان در بازی با امتیاز مسابقه دوبل رضایت دادند. بازی آخر لحظات خاص خود را داشت، اما پل و راجر با تعداد زیادی مهره در پيشخوان گرفتار شدند. تونی و مالکوم یک backgammon به دست آوردند كه نتيجه آن امتياز ٦٤-٦٥ شد.

پس از سالها با پل صحبت شد، او اظهار داشت که او و راجر می دانستند که تونی گوبل حریف سرسختی خواهد بود، اما آنها از اینکه مالکوم دیویس چقدر خوب بازی می کند و اغلب پیشنهادهای او حرکاتی است که آنها از آن می ترسيدند بسیار تعجب آور بود.
اوه، و مسابقه در آتن؟ همچنین به نقطه مسابقه دوبل رسید اما این بار پاول و راجر برتری یافتند.

CHATAU TEXAS

مالکوم ويژگى هاى شخصيتى متعددى داشت. در طول دهه ١٩٩٠ یک شراب ساز شد و یک تاکستان در نزدیکی دالاس که او آن را Chateau Texas نامید، باز کرد. ویژگی اين مجموعه داشتن شراب سووینون بود و بسیاری از دوستان مالکوم با یک بطری شراب مورد علاقه خود پذيرايى مى شدند، که در واقع بسیار خوب و لذت بخش بود.

مالكوم داستان سرا

مالکوم عاشق داستان گفتن بود که همیشه سرگرم کننده و جذاب بود. و البته گاهی اوقات هم کمی سرگرم کننده نبود. کنت گولدینگ واقعه ای به یادماندنی را از اواخر دهه ١٩٩٠ به یاد می آورد. هر تابستان جیم اسکات، یکی از علاقه مندان به تخته نرد، یک چوئت و مهمانی یک هفته ای در مزرعه خود در غرب تگزاس برگزار می کرد. بازیکنان دعوت شده از سراسر کشور آنجا گرد هم آمده بودند، اما از آنجا که وست تگزاس کمی از مسیر اصلى بيرون بود ، چندین نفر از آنها در دالاس دیدار می کردند و یک هواپیمای شخصی اجاره می کردند تا آنها را به مزرعه اسکات منتقل کند. در این پرواز خاص، هواپیما کاملا پر بود. مالکوم در کنار خلبان جايى براى خود پيدا کرد، در حالی که بازیکنان دیگر روی صندلی های عقب نشسته بودند. در طول پرواز، مالکوم خلبان را با یک سرى داستانهای خوب سرگرم کرد. خلبان با دقت گوش می داد. هنگامی که آنها به نوار هوایی نزدیک مزرعه اسکات نزدیک می شدند، خلبان توجه خود را بین شنيدن یکی از آخرین داستان های مالکوم و آماده سازی هواپیما برای فرود تقسیم کرد. در این شرایط خلبان کار بسیار خوبی انجام داد. او به یاد داشت که همه کارها را انجام دهد به جز ، پایین آوردن چرخ ها. وقتی مسافران غرش هواپیما را در امتداد باند شنیدند، کاملاً نگران شدند. خلبان سریعاً واکنش نشان داد و هواپیما را دوباره به هوا بلند کرد و آنها میدان را دور زدند و دوباره این بار با چرخهای پایین فرود آمدند. مسافران نفس راحتی کشیدند و مالکوم داستان دیگری در کارنامه خود داشت!

خروج از نسخه موبایل